ما جرعه اي از شراب ناب بندگي نوشيدهايم.. در میقات، واحدهاي درس عشق انتخاب
کردهایم و در خانهی يار گذراندهايم.
ما در نيستان مناجات با پروردگار، واژهها را به تمنا آوردهايم تا با دامني از اشك
و دعا و با دستي تهي از تو بنویسیم اي رحيم بي منت، اي نهايت آرزوها..
و بنويسيم از كسي كه نامش گل است و كنيهاش آفتاب، از عشيرهی گلهاي نرگسي است و
از قبيلهی قبلهگاه گلهاي محمدي...
پس مينويسيم تا در طواف نگارش از تو اي نگار سرمست، سعي و صفاي ديگري داشته باشيم.