************** این سایت، هر هفته پنجشنبه یا جمعه ها به روز می شود. اسامی دوستانی که برای نوشتن مطلب در سایت اعلام آمادگی کرده اند در ذیل اعلام می شود. که هر هفته، هر نویسنده بر اساس نوبت داده شده، پست خود را ثبت می کند حاج آقا واحدی جناب شهيد گمنام جناب آقاي سيّد ياسين حسيني سركار خانم شكارچي سرکار خانم زهرا ياهو سركار خانم اعظم مولايي سركار خانم مرادي جناب آقاي مقدس زاده سركار خانم فرزانه
1) نشسته ای...در مدینه ، در بین الحرمین ، رو به قبله ، آنجا که سمت راستت مسجد النبی است و سمت چپت نه فقط یک قبرستان که حرم 4 امام معصوم است.... نماز مغرب و عشایت را امروز در بین الحرمین میخوانی....سجاده ات پهن است و ظاهرت ایرانی...با نمادی شیعی...دو خانوم عرب نزدیکت میشوند و کنارت مینشینند...پوشیه زده...صورتشان مخفی است...و بچه ای شیرین و با نمک همراهشان است....ما بین نماز به حرف هایشان که گوش میدهی می فهمی درباره تو میگویند...اینکه شیعه هستی.. ولی آهسته و آرام سخن میگویند...دوربین را بر میداری عکس گرفتن از کودکشان را بهانه ای میکنی برای شروع گفتگو با آنها....خودتان را بهم معرفی میکنید...اینکه اهل ایرانی و آنها مدینه نشینند...شک و تردید و ترس از همنشین و همکلام شدن با تو را در چشمانشان و حرف هایشان حس میکنی....کمی اطراف را بر انداز میکنند و آرامتر از قبل به تو میگویند...شما ایرانی ها همسایه امام رضا هستید....کمی که بیشتر احساس امنیت کرد میگوید که خواهرش زائر کربلا بوده و خودش هنوز طلبیده نشده....میگفت خواهرش میگوید کربلا قطعه ای از بهشت است...اما به هیچ وجه به زبان نمی اورند که شیعه هستند... وقتی تو و دوستت کتاب های کوچک آداب الحرمین را به آنها میدهید می توانی شوق و خوشحالی را در چمشانشان به نظاره بنشینی... از اینکه بعد از مدت ها عرب زبانانی هم آیین خود دیده ای خوشحال میشوی و از این همه خفقان و فرهنگ ضد شیعی بسیار غمگشین...اگر روزی مشهد بروم حتما جواب سلامی را که به دستم امانت سپرده است به صاحبخانه خواهم رساند.
2) نشسته ای...در مدینه ، در بین الحرمین ، رو به قبله ، آنجا که سمت راستت مسجد النبی است و سمت چپت نه فقط یک قبرستان که حرم 4 امام معصوم است....زیارتنامه میخوانی.... سجاده ات پهن است و ظاهرت ایرانی...با نمادی شیعی...دو خانوم عرب نزدیکت میشوند. بلند و بدون هیچ ترس و واهمه ای میگوید " ساعدینی یا اخت....انا شیعه اثنی عشریة..عراقیة...طفلی جوعان..شیعة اثنی عشریة...ساعدینی یا بنت..." (به من کمک کن...من شیعه اثنی عشری هستم...عراقیم....شیعه آثنی عشریم...کمکم کن خانوم) و دست گداییش را به سوی تو دراز میکند...با لهجه سعودیش و نه با لهجه ی عراقی خودش را عراقی معرفی میکند....از شیعه اثنی عشری بودنش میگوید آنجا که حتی حق دسته جمعی زیارتنامه خواندن را هم نداری....
3) همیشه یکی از فلسفه های حج نشان دادن وحدت مسلمین با هم بوده است...نمیدانم دم از وحدت با کدامین مسلمان باید زد؟ مسلمانی که هنوز بغض علی را در سینه دارد؟ مسلمانی که از هیچ راهی برای تخریب وجه مسلمانی دیگر کوتاهی نمیکند و هنوز نمیداند که شیعه دست گداییش جز مقابل خدا وپیامبر و ائمه اش دراز نیست؟ مسلمانی که هنوز اصول ابتدائی مسلمانی را بلد نیست...مسلمانی که پا به پای اسراییل و آمریکا بمب بر سر کودکان غزه و شیعیان یمن میریزد؟ و فریاد یا للمسلمین آنها را نمیشنود...مگر نشنیده اند که پیامبر (ص) فرمود:من سمع مسلما ینادی یا للمسلمین و لم یجبه فلیس بمسلم؟
4)دلم برای مناجات های نیمه شب پشت بقیع تنگ شده....اینجا را میگویم...یادتان هست؟؟
سلام فاطمه عزیز خوشحالم که دوباره نوشته های قشنگتون رو می بینم .. با عکس انتخابی قشنگتون، دلهای مدینه دیده رو حسابی هوایی کردین و دلهای مدینه ندیده رو دلتنگ تر ..
چقدر بند سوم رو دوست داشتم ... وحدت با کدامین مسلمان ... راستی واقعا مسلمانند یا عنوان مسلمانی را یدک می کشند ...
سلام خانم دكتر گرامي مشتاق ديدارتون بوديم كه با اينكه فكر مي كردم مشغول پابان نامه و درگيري هاي فارغ التحصيلي هستين و نمي تونين اينجا بيايين اما انگار به همت خانم مرادي و خانم فرزانه چشممان به جمال نوشته ها و عكس هاي هميشه قشنگتان روشن شد.. ما هم خيلي دلمان براي اين قطعه بهشتي تنگ شده اما انگار به خباثت اين وهابي ها فعلا تعطيل شده.. راستي عكس خوبي بود اما نگفته بودين كه يواشكي هم عكس مي گيرين و بعدشم خبر نمي دين كه چنين عكسهايي دارين به هر حال خوشحاليم از آمدن مجددتون اما دوست نداريم آهسته بياين و برين و به قول خودتون نامحسوس.. شما كه جزو اولين هاي اين حلقه بودين
سلام دلمون هوایی شد با دیدن این پست قشنگ. یعنی میشود باز....؟ یاد حرف مادرم افتادم که بعد از بازگشت دوباره اش از بقیع میگفت تا وقتی نرفتی زیاد سخت نیست ولی وقتی بری و برگردی دلت تند و تند هوایش را میکند، اصلا دلت همانجا جا میماند و خودت می آئی... الان به حرفش رسیده ام ... خیلی سخته.... خدا به همه مشتاقان قسمت کند انشاالله...
آري يادم هست وقتي رو به آفتاب ايستاديم تا گرم شويم ، تا صحن وجودمون روشن بشه، تا از ضريح تاريك چشم هايمان نور بريزد، تا كوير تشنه دلمون رو با باران سيراب كنيم... ياد ايامي
كاش به فراموشي نسپرم، كاش...
خيلي لطف كردين، سپاس فراوان از حس وظيفه شناسي اونم از نوع به شدت...
سلام خانم شكارچي... چقدر زيبا بود... روي اول سكه تان حسابي دلمان را تنگ كرد و بغض دلتنگي مدينه و آن همه غربت گلويمان را فشرد! به ويژه تصوير زيبايي كه لطف كرديد ما بال دلمان را پرواز داد به سوي آن ديار... اما روي ديگر سكه... به نظرم اگر اين روي دوم سكه نبود، روي اولي كه عنوان كرديد ديده نمي شد... و با اين بيانتان، ديگر بار، غربت شيعه را فرياد زديد... باز هم ممنون التماس دعا ياعلي